می خواستم در مطلبی کلیشه ای که این روزها مد شده است با عنوان "سخنی با میر حسین موسوی" جملاتی را با اودر میان بگذارم. با خود گفتم حالا که قالب سخن کلیشه ای است محتوای سخن کلیشه ای نباشد . هر چه فکر کردم به این سید چه بگویم که حرف تازه ای یا توصیه ای جدید باشد فکرم به جایی نرسید.البته خیلی حرفها به ذهنم رسید اما نشد.
می خواستم از او بخواهم اگر آمد کابینه ای قوی تشکیل دهد و در هیات دولت از نظرات اعضای کابینه حتی اگر مخالف نظر رییس جمهور بود بهره جوید اما دیدم که در دو دوره نخست وزیری اش این کار را به خوبی انجام داده است.
قصد داشتم بنویسم به مدیریت کشور و برنامه ریزی اهمیت بدهد اما دیدم موسوی در 8 سال بحران و جنگ بدون تکیه بر برنامه ریزی مگر می توانست مملکت را اداره کند؟
می خواستم بگویم رییس جمهور قرار است از نظرات متخصصین استفاده کند و خود به مدیریت و سازماندهی بپردازد اما در سخنان میر حسین موسوی با اقتصاد دانان شنیدم که گفت من دانشمند نیستم ولی می توانم سازماندهی کنم .
می خواستم بنویسم پول نفت را هدر ندهد که این نفت سرمایه آیندگان هم هست اما به یاد آوردم که این سید با نفت 8-7 دلاری 8 سال کشور را اداره کرده است.
می خواستم بگویم ساده باش و ساده زیست و ساده سخن بگو اما ساده بودن را با کوچه بازاری حرف زدن عوض نکن اما دیدم موسوی سادگی و بی آلایشی ودر عین حال وقار و متانت را با توامان دارد.
میخواستم بگویم به سفرهای استانی برود اما کوتاه و کم هزینه و بی زحمت برای مردم. می خواستم بگویم نیاز نیست همکارانت این همه مردم را برای استقبال و احترام به شما به صحنه بیاورند. اگر چه مردم دوست دارند از رییس جمهورشان که میهمان شهرشان است استقبال کنند اما تو مانند حضرت علی (ع) از این کار منعشان کن و نه اینکه بعد از سفر به تعداد استقبال کنندگان افتخار کنی و از صاحب نظران بخواهی استقبال را تحلیل کنند. اما شنیدم میر حسین موسوی با آن همه ارادت به امام وقتی در اوایل انقلاب کارکنان مخابرات از روی علاقه به امام هزاران تصویر ایشان را به پنجره ای چسبانده اند میرحسین موسوی با این کار مخالفت شدید کرده و گفته است ما انقلاب کرده ایم که بت شکنی کنیم نه برای خود بت سازی کنیم.
می خواستم بنویسم نه مسئله هولوکاست که موضوعی بی ربط به امروز و ماست را مسئله اصلی سیاست خارجی کشور کند نه اجازه دهد معاونش به دوستی با ملت اسرائیل افتخار کند
می خواستم بگویم مردم ایران زیرک هستند اگر به اندازه توان فعالیت کنی حتی اگر کم باشد نیازی به آمار عجیب وغریب نیست مردم همان کم را هم ارج می نهند اما به شرطی که صداقتت را ببینند
می خواستم بگویم در قبال تخلفات احتمالی وزیران و معاونین واکنش نشان دهد و از آنها حمایت نکند.
می خواستم بگویم وعدههایی که نمی شود به آنها عمل کرد در شعارهای خود بیان نکند اما در سخنانش نه تنها چنین چیزی ندیدم بلکه مدام مخالفت با وعده های دروغین را شنیدم.
راستش حرفهای زیادی برای این سید عزیز داشتم در باره سیاست داخلی ، سیاست خارجی از ورزش از جوانان از زنان از بیکاری از خرافات از ... اما دیدم او همه این توصیه ها را قبل از این در هشت سال دولت خود و در سخت ترین سالهای دفاع مقدس به کار بسته است. دیدم اکنون نیز آن عمل ها را شعار خود قرار داده است. موسوی واقعا برای خدمت به مردم و نجات کشور پا به میدان گذاشته . بیست سال همه مسائل را از نزدیک نظاره کرده و 10 سال تجربه مدیریت در بالاترین سطوح را داشته است. با تمام وجود به شورا و مشورت و استفاده از نظر متخصصین معتقد است.حالا به نظر شما با این وصف و با این باورها که در باره موسوی دارم آیا "سخنی با موسوی" معنایی دارد؟ به نظر من به جای سخن گفتن با موسوی و سوال کردن از او در باره مواضعش کافی است سخنانش را بشنویم و بخوانیم و به دیگران هم انتقال دهیم.


