به هر حال من هم به نوعی مخالف آمدن آقای خاتمی بودم و هستم (اگر چه با آمدنش خوشحال شدم و با رفتنش ناراحت.) این مخالفت خود را با استدلالی ساده می گویم:عملکرد دولت نهم و مقایسه آن با عملکرد دولت خاتمی مردم را به این نتیجه رسانده است که خاتمی و روش و منش و ایده او می تواند ایران را نجات دهد و این نتیجه یعنی توقعات زیاد مردم از خاتمی. خاتمی با همه موانعی که وجود دارد چگونه می تواند این توقعات را برآورده کند؟ من معتقدم شخصی باید بیاید که هم اصلاح طلب باشد هم اصولگرایان تندرو نتوانند اتهاماتی که به سید محمد خاتمی وارد می کردند به او وارد کنند.یعنی هم به دولت اصلاحات شباهت داشته باشد و هم شباهتهایی هم به اصولگرایان . برای توضیح این استدلال مثالی می زنم: "کسی که به غار علی صدر همدان می رود هنگام بیرون آمدن به یک سردردی شبیه سردرد همراه سرما خوردگی مبتلا می شود. چون از داخل غار بادمای یکی دو درجه به ناگاه وارد دمای ۳۰ تا ۳۵ درجه می شود و این تغییر دمای ناگهانی آن سردرد را به همراه دارد.اگر این شخص قبل از بیرون آمدن در محیطی که دمایی بین دمای داخل غار و بیرون غار را دارا باشد کمی مکث کند احتمالا این سردرد را نخواهد داشت یا به عبارتی آرام آرام از آن دمای خنک به دمای گرم وارد شود. شاید بشود وضعیت کنونی کشور را به داخل غار تشبیه کرد و آمدن خاتمی را به بیرون غار." این تغییر ناگهانی ممکن است آن سردرد را به همراه داشته باشد.پس بهتر است شخصی بیاید که حد وسط باشد . برخی دوستان بااستدلالی که حدودا شباهتی به این استدلال داشت آن شخص را آقای کروبی می دانستند و می دانند.
به نظر من اگر چه آقای کروبی شباهتهای زیادی به آن فرد واسط دارد اما میر حسین موسوی است که دقیقا همان فرد مورد نظر است . (اگر برخی افعال و جملات همخوانی ندارند به این دلیل است که این مطلب را دی ماه ۸۷ و قبل از آمدن و رفتن خاتمی و قبل از آمدن موسوی نوشتم و اکنون با مختصری تغییر اینجا گذاشتم)


